ღپرسه های عاشقانهღ
●▪● ▪به نام او و به عشق او...تا ابد در کنج قلبم خانه ی اوست▪●▪●

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 دی ماه سال 1390 توسط زینب | 19 نظر

 

دل من میخواهد
در دم صبح بهار
شاخه ای از گل یاس
بوته ای از گل مریم
بغلی از گل سرخ
برگیرم و بسازم سبدی از پر طاووس سپید
تا دهم هدیه به آن کس که وفایش به جهان گل می کردددد...! 

نوشته شده در تاریخ جمعه 25 آذر ماه سال 1390 توسط زینب | 21 نظر

 

یک روز در مقابل تمامی دیگران ایستادی  

و بر خواسته ات و آنچه ایمانت بود 

پای قشردی 

من نیز به دلگرمی آن ایمان  

و هر آنچه عشق تو تصور میکردم 

چشم به راهت ماندم 

تو رفتی... 

و هر آنچه از تو بازماند 

لحظاتی بود که من چشم به آسمان داشتم!

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 آذر ماه سال 1390 توسط زینب | 19 نظر

 

گاهی٬ همان هنگام که 

خود را در اوج افلاک می پنداری 

و از خوشبخت بودن سخن می گویی 

درست همان دم  

سقوط میکنی...سقوطی آزاد و بی مانع!!! 

وشاید مفهوم آن چنین است: 

مرز میان خوشبختی و تیره روزی 

یا به عبارت ساده تر 

مرز میان سیاه و سپید 

باریک است... 

باریک تر از مو! 

و ای کاش میشد زندگی را خاکستری دید...!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 آبان ماه سال 1390 توسط زینب | 14 نظر

 

 هر غروب در افق پدیدار می‌شوی 

در دورترین فاصله‌ها  

آنجا که آسمان و زمین به هم می‌رسند

من نامت را فریاد می‌زنم و آهسته می‌گویم: “دوستت دارم"  

اما واژه هایم در هیاهو گم می‌شود و صدایم به تو نمی‌رسد 

نگاهت می‌کنم می‌خواهم چشمانم به تو بگویند “دوستت دارم”  

اما 

نگاهم در غبار گم می‌شود  

و هرگز به تو نمی‌رسد...! 

 ................  

 

یه دنیا ممنون از تو دوست نازنین! 

*بهترینی*

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور ماه سال 1390 توسط زینب | 13 نظر

 

واژه ها همه فراری شده اند...  

چشمهایم خیس خیس است...     

 و قلبم خون آلود از دنیایی که هیچگاه مرا را نفهمید... 

کسانی که هرگز  عشق را به معنای واقعی درک نکردند... 

آه ...  ای آرزوهای بر باد رفته...    

آه ...  ای خواب های بی تکرار...      

شما را به خدایی می سپارم که می داند دل من هزار بار بیهوده می گرفت  تا باز هم بماند... 

خدایی که تنهایم نمی گذارد...مرا می فهمد...      

 کینه ای در دل ندارم صاف و شفافم چون زلال آب... 

کاش ... کاش ... فریب دل ... دیگر بیزارم ... 

از زجه های بی امان دل برای ماندن ... برای بودن ... 

از صبر و تحمل بیزارم ... از همه ی کسانی که مثل... هستند... 

از این آدمها که چیزی جز خود نمی بینند... 

کینه ای در دل ندارم صاف و شفافم... 

اما شاید اندکی خاکستری رنگ...        

خــداحــافــظ روزهــای دیـــوانــگــی...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 شهریور ماه سال 1390 توسط زینب | 4 نظر

  

جان میدهم به گوشه ی زندان سرنوشت  

سر را به تازیانه ی او خم نمی کنم 

افسوس بر دو روزه ی هستی نمی خورم 

زاری بر این سراچه ی ماتم نمی کنم 

با تازیانه های گرانبار جانگداز 

پندار آنکه روح مرا رام کرده است! 

جان سختی ام نگر که فریبم نداده است 

این بندگی که زندگیش نام کرده است! 

بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی 

جز زهر غم نریخت شرابی به جان من 

گر من به تنگ های ملال آور حیات 

آسوده یک نفس زده باشم حرام من! 

تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب 

می پوشم از کرشمه ی هستی نگاه را  

هر صبح و شام چهره نهان می کنم ز اشک 

تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را 

ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت؟ 

من راه آشیان خود از یاد برده ام 

یک دم مرا به گوشه ای راحت رها مکن 

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام 

ای سرنوشت مرد نبردت منم٬بیا 

زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه ـخدا راـ مکن دریغ 

روح مرا در آتش بیداد خود بسوز 

ای سرنوشت هستی من در نبرد توست 

بر من ببخش زندگی جاودانه را 

منشین که دست مرگ ز بندم رها کند 

محکم بزن به شانه ی من تازیانه را...! 

                                             *فریدون مشیری*

نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد ماه سال 1390 توسط زینب | 8 نظر

 

...نردبان دلم شکسته  است٬میشود برای من کمی دعا کنید؟ 

یا اگر خدا اجازه میدهد کمی به جای من خداخدا کنید؟ 

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است  

میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا(خدا) کنید؟؟؟... 

...ای دوست:امشب که بلرزید دل و بغض و صدایت 

آرام روان گشت دلت سوی خدایت

رفتی در خانه ی آن قاضی حاجات

یاد آر مرا ملتمس لطف و دعایت...

   1      2      3      4      5      6      7      8    >>
درباره وبلاگ
*تقدیم به یار عزیزم به پاس انسانیت...به او که آسایشش را به بهای تحقق یافتن آرزوهای عشقمان نادیده گرفت...به او که لحظه به لحظه ی زندگی پر بارش سرشار از عشق و محبت وایثار است...به او که با صبوری تمام در لحظات سخت زندگی اجازه داد بر شانه هایش تکیه کنم...تقدیم به او که شرافت را به من آموخت...تقدیم به کسی که عشق را به معنای واقعی به من آموخت...باشد که سالیان سال از سایه ی حمایتگر و ارزشمندش بهره مند باشم...!
قسم به وجودت ...قسم به نیاز...قسم به نم نم بارون...قسم به نماز...تو سر پناه منی...تو تکیه گاه منی!!!
                   ..................
درون خانه ام ابر است و بیرون آفتاب...
                   ..................
چقد سخته نفهمی چت شده باز..نفهمی کی نهایت میشه آغاز..نمیدونم که سنگم یاکه شیشه؟..نمیدونم چرا حالیم نمیشه!..اگه شیشم تو سنگ باش مشکلی نیست..دیگه میلی برای همدلی نیست..اگه گل بود که خارش سهم من بود..سزاوار خراش این جسم من بود..هنوزم تا هنوز شعر مینویسم..هنوزم زیر چتر همواره خیسم..نباید هی بگم این منصفانه ست؟..آخه این طعنه های کودکانه ست!..حقیقت رو نباید منکرش بود..آخه انکار نداره دیگه هیچ سود..بایستی یاد بگیرم بی وفا شم..از عشق و از دلم گاهی رها شم!
                  ..................
اهل طاعونیه ی این قبیله ی مشرقی ام/تویی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگ/پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ/رختم از تاولُ تن پوش تو از پوست پلنگ/بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو!
                  ....................
در تنور عاشقی سردی مکن..در مقام عشق نا مردی مکن..حرف مردی میزنی مردانه باش..در سرای عاشقی افسانه باش!
                   ...................
آوای باد انگار آوای خشکسالیست،دنیا به این بزرگی یک کوزه ی سفالیست،باید که عشق ورزید،باید که مهربان بود،زیرا که زنده ماندن...هر لحظه احتمالیست...!
                  ....................
هر قدیس گذشته ای دارد و هر گنهکار آینده ای!!!
آخرین مطالب
لوگوی وبلاگ
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
امکانات جانبی
تعداد بازدیدکنندگان : 39117

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

شارژ ایرانسل

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا


کد موزيک